تبلیغات
کی گفته عاشقی گناهه - دنیا پر از سگ است جهان سر به سر سگیست به جز وفا تمام صفات بشر سگیست
کی گفته عاشقی گناهه

دنیا پر از سگ است جهان سر به سر سگیست به جز وفا تمام صفات بشر سگیست

چهارشنبه 20 آذر 1387

 

یكی بود یكی نبود زیر گنبد كبود زیر سقف اسمون زیر اشكای خدا بارون پاك و مهربون پسرکی  تو خونشون نشسته  بود.

دستاشو باز و دراز رو به فلك كرده بود و دلش و رو به خدا.

بین اشكای خدا كه مینشست رو گونه هاش اشك چشمای خودشم میومد.

گریه میكرد و دعا نه فقط برای قلب پاره خود واسه عالمی صدا میكرد خدارا........... !

 

نه تو می مانی و نه انـدوه

ونه هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصــه هم خواهد رفت

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند

 

سلام به همه و هیچکس .عید قربان و پیشاپشیش عید غدیر خم به همه و بازم همه مبارک باد

سکانس 24 سالگی       پلان فینال

دوربین؟...رفت صدا؟...رفت سکوت لطفآ.سه.......دو....یک حرکت

شهوت سرکش ـبستر هوس آلود ـنطفه ـجنین ـویار ـاتاق عمل ـسزارین ـطبیعی ـرحم درد کشیده ـصدای ونگ و ونگ ـبند ناف پاره نشده و بالاخره تولد توله ای از قماش آدمیزاد.ورود حیوانی و اضافه شدنش به جمع حیوانات دیگر این دنیا که بیشتر شبیه یه تیمارستان غیر انتفایی گرد لعنتی میمونه تا جایی که مثلآ قراره آدمها توش بیان که به تکامل و تعالی برسند.آره الان ۲4سال و اندی از این خیانت بزرگ و وحشتناک میگذشت .تو همین فکرها پرسه میزد که یهو انگار تلننگری خورد تمام گذشته رو با افکارش خط زد و انگار به خودش اومد دید که کابوس نیست و بیداره آره درسته واقعیت داره بازیچه هوس هرزه ای انکار ناپذیر شده و حاصل اون بزرگی اون عشق اون قدرت و انسانیت و صداقتش به لجنزاری منفور و لعین تبدیل شده که حتی فکر کردن بهش هم جنون آور بود.  اما واقعیت داشت بند پایی شده بود که تنها شناسش یک شماره بود فقط یه شماره........   اصلآ باورش نمیشد آخه چرا اون؟اونی که تمام خوشبختیاش اندازه خوشبختیهای کوزت بینوایان هم نبود .اونی که حتی برای بیکار شدن پرتقال فروش هاهم تو فصل  نروییدن پرتقال غصه اش میگرفت همونی که اصلآ کسی نفهمیدش اما هر وقت کسی میفهمیدش از شدت شوق حس میکرد که یکی از الهه های کوه المپ شدهمونی که هیچ وقت هیچ رنگی به جز سادگی و صداقت روی پالت زندگیش نپاشیده بود آخه چرا اون؟و حالا عده ای دون صفت که مظهر کامل رذالت و وقاهت بشریند باعث این همه تحقیرش بشن سراغ خدا رو گرفت که یادش اومد اونم که انگار کور و کر شده و شاید هم از این همه دلهای سرد بنده هاش سرما خورده که سر جای خودش نیست... یهو صدای کارگردان رو شنید که صداش میزد آقای...چرا دیالوگهاتو نمیگی ؟نور داره میره ها.داشت حالش بهم میخورد وقتی فهمید که سر صحنه زندگیه و قراره رل یه آدم راضی و خشنود رو با همه ناراحتی و عاصی بودنش برای آدما بازی کنه .دیگه خسته شده بود .میخواست خودش رو خلاص کنه که یهو تنش لرزید ...وای صدای بلند گو بود که میگفت ساعت هوا خوری تموم شده گمشید مدد جویان عزیز تو لونه هاتون...خدای بزرگ باز هم پوچ آورد تو لاتاری زندگیش.افسوس خورد از اینکه خودکشی این روزها مثل عمل دماغ یا مدل گوشی موبایل و پاچه و مانتو کوتاه ملعبه دست هر کوچه بازاریه کم مایه ای شده و الا بدش نمیومد که لا اقل کرمها با دیدنش جشن بگیرن.و حسرت خورد که ای کاش میشد اونهم مثل پروانه ها زندگی کنه فقط یک روز تو همون یک روز عاشق میشد عشقش رو به آغوش میکشید و تو همون روز و همونجا عمر مفید و کوتاهش به پایان میرسید.

                     کات  خسته  نباشید.همه وسایل رو جمع کنید                          

 

(استان عشق از دفترم )

 

 پرده برون آی دلم غرق تماشاست    تقصیر دلم نیست تماشای تو زیباست

روزی دو عاشق ناخواسته هم دیگر رو پیدا میکنند و هر دوشون یه چیزی تو دلشون میگه که عشقت رو پیدا کردی و بقول معرف تو دل هم جا میگیرند.پسرک که هیچ وقت عاشق شدن رو تجربه نکرده بود واقعا عاشق شده بود و خودش هم اینو نمی دونست چون دخترک هنوز کودکیش ازش دور نشده بود پاک و ساده دل بود.دخترک هم دیگه نمیتونست از پسرک جدا بشه آخه با خودش میگفت دیگه به آرزوهام رسیدم.ولی پسرک و دخترک از ترس اینکه کسی این عشق رو از اونا بگیره،عشقشون رو از همه پنهان کردن تا باهم کلبه عشقشون رو درست کنند و بعد به همه بگن که عاشق هم هستند.وقتی این دو مرغ عشق باهم،هم صدا میشدند روز و شب مشخص نبود،چطور میگذره و حرفا شون هیچ وقت تمون نمشود.

دخترک که مطمئن بوده که هیچ چیز این عشق رو ازش نمیگیره،عشقش رو به رخ دیگرون میکشید و تو عالم کودکیش به دوستاش میگفت ببنید من چی دارم شما که ندارید! ولی پسرک هم تو عاشقی عرق شده بود و هم بفکر ساختن کلبه عشقشون بود،دیونه شده بود،دیگه کاراش دسته خودش نبود.دخترک میگفت اگر چه با هم نیستیم ولی مثل دوتا خط موازی تا ابد کنار همیم حتی اگر بهم نرسیم!ولی پسرک وقتی خوب اطرافش رو نگاه کرد فهمید که اطرافیانش نمیزارند با عشقش زندگی بکنه و مجبوره به زندگیش عشق کنه و عشقش رو فراموش کنه ولی نمی تونست به دخترک بگه.

اگر چه مشکلات و سختی های زندگی دل پسرک رو مثل سنک کرده بود ولی دل دخترک مثل شیشه بود و پسرک مجبور شد برای اینکه دخترک دل از او بکنه کاری کنه دخترک از او متنفر بشه و باور کنه که تموم عشقشون دروغ بوده.

 

برخاک بخواب نازنین تختی نیست

آواره شدن حکایت سختی نیست

از اشکهای پاک خود فهمیدم 

لبخند همیشه راز خوشبختی نیست

  

 

 

و بالاخره پسرک موفق شد که کار بکنه که دخترک حداقل تظاهر کنه که دیگه پسرک رو فراموش کرد و هر دوشون می دونستند که عشق راحت تو دل کسی نمیشینه که راحت از دل بره.

 

  

باورش سخته که دو تا عاشق به عشق هم از هم جدا باشن و کارشون شده مرور خاطرات! دخترک به پسرک میگفت یادته چطور باهم هم نفس شدیم و لب رو لب هم گذاشته بودیم،پسرک هم میگفت یادته دفتر خاطراتمون رو پاره کردم تا هم دیگر رو فراموش کنیم ولی نتونستم همدیگرو فراموش کنیم،دخترک از شب نخوابیدن،جشن تولد و... میگفت و صورتش خیس میشد،پسرک مغض تو گلوش بود و میگفت:

من عاشقم همین و بس     

غصه نداره بی کسیم

قشنگه قسمت ماست    

که ما به هم نمی رسیم

  

 

و پسرک از عشقش خداحافظی میکنه ولی هیچ وقت تنها ماه نازش رو که گلنازصداد    میکرد  رو فراموش نکرد

یکبار عاشقت شدم اما صد بار باورش کردم

صد بار خواستم فراموشت کنم اما یکبار هم نتونستم

 

  

 

دیگه سالهاست که از هم جدا شدن و دیگه هم دیگر رو پیدا نمیکند

 

هیچوقت به کسی دل نبند

چون این دنیا اینقدر کوچیکه

که دوتا دل کنار هم جا نمیشه

ولی اگر دل بستی هیچ وقت جدا نشو

چون این دنیا انقدر بزرگه

که دیگه پیداش نمی کنی


 

جدی من موندم یعنی از مشهد کسی نمیاد این وبلاگ یعنی همه عشق دارن دنبال عشق با معرفت نیستن ایول .انشالله که همینطور باشه بهر حال من تنهام و اماده رفتقت با یه دوست از همین شهر مشهد .... شده  از دوستانی که مطلب یا متن قشنگی دارن که دوست دارن بزارم تو وبلاگ داستان یا عکس یا شعر یا هر چیز دیگهای که دوست دارن به همه عاشقان و دوستان ایرانی از هر نقطه ازین کره خاکی نشون بدن من حاظرم در این زمینه اوستا بازی کنم  این شماره منه 09153103440 در خدمت دوستان و عزیزان نیز هستیم .

 

 

 

 

شادی دلیل نمی طلبد٬این شاد نبودن است که دلیل می طلبد٬ شادی طبیعی است٬گوهر انسانی حکم می کند که شاد باشی برای شاد نبودن دلیل لازم است٬اما شاد بودن نیاز به دلیلی ندارد.شادی به خودی خود کافی است چرا باید به دنبال دلیلی برای شادی باشیم؟

همیشه شاد باشید

 

 


foot pain
شنبه 18 شهریور 1396 01:34 ب.ظ
I know this if off topic but I'm looking into starting my own blog
and was wondering what all is needed to get set up?
I'm assuming having a blog like yours would cost a pretty penny?
I'm not very internet savvy so I'm not 100% positive.
Any tips or advice would be greatly appreciated. Cheers
alonafeast.wordpress.com
یکشنبه 15 مرداد 1396 04:21 ب.ظ
I'm really enjoying the design and layout of your website.
It's a very easy on the eyes which makes it much more pleasant for me to come
here and visit more often. Did you hire out a designer to create your
theme? Outstanding work!
Can you get an operation to make you taller?
جمعه 6 مرداد 1396 08:22 ب.ظ
For most recent information you have to go to see
world-wide-web and on web I found this website as a most excellent web site for hottest
updates.
janeylindau.blog.fc2.com
شنبه 31 تیر 1396 02:23 ب.ظ
This website was... how do you say it? Relevant!!
Finally I have found something that helped me.
Appreciate it!
amputeee73.soup.io
سه شنبه 2 خرداد 1396 11:52 ب.ظ
I loved as much as you will receive carried out right here.

The sketch is tasteful, your authored material stylish.
nonetheless, you command get bought an shakiness over
that you wish be delivering the following.

unwell unquestionably come further formerly again since exactly the same nearly a lot often inside case you shield this increase.
http://cindystang.wordpress.com
دوشنبه 1 خرداد 1396 09:50 ب.ظ
Hey there! Would you mind if I share your blog with my twitter group?
There's a lot of people that I think would really appreciate your content.
Please let me know. Thank you
BHW
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 09:39 ق.ظ
all the time i used to read smaller posts which as well clear their
motive, and that is also happening with this piece of writing which
I am reading at this place.
manicure
جمعه 18 فروردین 1396 03:35 ب.ظ
Thank you for the good writeup. It in fact was a amusement
account it. Look advanced to far added agreeable from you!
By the way, how could we communicate?
manicure
چهارشنبه 16 فروردین 1396 02:05 ب.ظ
We're a gaggle of volunteers and starting
a brand new scheme in our community. Your web site provided us with valuable info to work on. You
have done a formidable process and our entire neighborhood shall be thankful to
you.
یه دلتنگ
پنجشنبه 21 آذر 1387 02:46 ق.ظ
اولا" زیاد حرف میزنی
دوما" انقدر اعتماد بنفس داری خوب نیستا
سوما" وقتی نمیدونی با یه دختر داری حرف میزنی یا با یه پسر چرا یه ریز میگی و میری ؟
چهارما" مگه نگفتی دنباله یه دختر مشهدی هستی پس...
پنجما" آقای سر به راه پیرزن عمته
و وقتی دل بستم 15 سالم بود این حرف تو میزارم به پای کنجکاویت.
این قدرم از خود راضی نباش برات خوب نیس ممکنه سرما بخوری!
من یه دختره 20 ساله ی دلتنگم و دلتنگ خواهم بود !.
respina
پنجشنبه 21 آذر 1387 12:23 ق.ظ
سلام ،
وبلاگ خیلی قشنگی داری ، مطالبت واقعاً فوق العاده است.
خوشحالم که اولین نظرم رو برات می نویسم .
ممنون که به کلبه تنهائیام سر زدی ، چرا اینو پرسیدی؟
به امید دیدار
یه دلتنگ
چهارشنبه 20 آذر 1387 04:43 ق.ظ
با این داستانت همه ی خاطراتمو زنده کردی !!!
چررررررررررررررررررررررررررا ؟؟؟؟؟؟
.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
نظرسنجی
    بهترین سرگرمی شما چیست





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها

 

حسین کسری 09153103440